داستان کلاغ و روباه مکار ( طنز)

وب سایت فارسی زبان برای دانلود ها | www.fun.4downloads.ir

 

 

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:….

 

ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم!
اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت:
این حرفهای مسخره را رها کن اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.
روباه گفت:
ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، *اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم
کلاغ گفت:
باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد.
کلاغ گفت :
بهتر است چشم ببندی که نفهمی تکه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت :
بازیه ؟ خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه … بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد :
بی شعور ، این چی بود
کلاغ گفت :
کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد!

 

 

مطالب مرتبط:

  1. داستان عشق و خیانت فرح
  2. مهندس و مدیر / داستان کوتاه
  3. عجایب هفتگانه / داستان کوتاه
  4. لهجه کلاغ ها در نقاط مختلف کره زمین
  5. پستچی فداکار ( داستان کوتاه )
  6. گران ترین پنیر جهان از شیر خر! /عکس
  7. این پرنده باهوش ترین حیوان جهان نام گرفت +عکس



اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۱ | بازدید : 1,304 views | دسته: موضوعات
برچسب ها: ، ، ، ،

mail


جدیدترین گالری عکس ها
















افزودن نظر:



خوراک سایت