طنز/ مکالمه دو دانشجوی دستگیر شده بخاطر روابط غیر ضروری

وب سایت فارسی زبان برای دانلود ها | www.4downloads.ir

با پیگیری ها و تلاش​های شبانه روزی برو بچه های گروهک فدایی قیصر، دو تن از افرادی که در پشت درختان دانشگاه، بدون هماهنگی با ستاد جشن ازدواج دانشجویی، اقدام به برقراری روابط غیر ضروری نموده بودند، دستگیر و به این ستاد معرفی شدند؛ برای تنویر افکار خصوصی و تنبه افکار عمومی به گوشه ای از مکالمات این دو نفر که به صورت مخفیانه ضبط شده است توجه بفرمایید، باشد که دیگران عبرت بگیرند.

 

– سلام

– سلام چطوری؟ چرا دیر کردی؟

– این […] سرخرشده بود، کلی زور زدم تا دکش کردم.

– باریکلا. چه خبر.

– سلامتی. [صدای خنده الکی و مسخره یک خانم!]

– خب! اجازه می دین برم سر اصل مطلب؟

– بفرمایید من در خدمتم.

– راستش من چند روزیه می خواهم یه چیزی به شما بگم اما خوب آدمه دیگه، گاهی خجالت می کشه حرفاشو بزنه.

– بله. [صدای سرخ و سفید شدن یک خانم و یک آقا بطور همزمان]

– راستش… می دونید… راستی شما چه ماهی به دنیا اومدید؟

– من متولد شهریور هستم. البته تو خونه بهم می گن سولماز.

– وای چه جالب … اتفاقاً من هم دی ماه به دنیا اومدم!

– خیلی خوبه.

– عرض کردم من چند روزه دارم به این فکر می کنم که چقدر خوب می شد اگه… اگه … راستی شما به چه رنگی علاقه داری؟

– من؟

– بله.

– من [صدای فکر کردن با افاده یک خانم …] من به زرشکی.

– وای چقدر جالب… توی یه مجله خوندم آدم هایی که به رنگ زرشکی علاقه دارن، افراد بسیار فعال و پر انرژی هستن. می دونید من عاشق تحرک و خلاقیت و از این جور حرفام. [صدای کیفور شدن یک خانم!]

– اتفاقاً منم تو یه کتاب فلسفی خوندم زرشکی رنگ مورد علاقه فلاسفه بوده!

– چه کتابی؟

– الان اسمش خاطرم نیست، ولی رنگ جلدش سورمه ای خالدار بود.

– چه خوب که یادتونه، معلومه حافظه تون هم خیلی خوبه.

– مرسی! چقدر شما آدم شناس خوبی هستید.

– من تو یه مجله دیگه خوندم آدم هایی که حافظه شون خوبه، خیلی اهل خانواده و عشق و محبت و اینها هستن!

– جدی می گین؟

– آره به جون خودم.

– شما چقدر اطلاعاتتون زیاده…

– خواهش می کنم قابل نداره! [صدای غنج رفتن و خر کیف شدن یک آقا]

صدای یک ناشناس: اصغر… اصغر … بیا دیگه… بسه بابا! استاد رفت…

– کمی تامل کنید، خدمت می رسم.

صدای ناشناس: واسه ما تامل کنید در نیار بابا، بیا دیر شد؛ ناهار نخوردیم گشنه مونه…

صدای خانم دانشجو: مزاحم نباشم؟

– نخیر اختیار دارین، من الان درستش می کنم، بچه ها شما تشریف ببرین غذا میل کنید، من خودم می آیم.

صدای ناشناس: گمشو بابا! ما رفتیم… میل کنید دیگه یعنی چی؟ حمال زن ذلیل…

– ببخشید مگه نگفته بودین اسم تون فرامرزه؟

[صدای هول شدن یک آقا]

– چرا … چرا اما دوستام گاهی بهم می گن اصغر… [صدای تعجب یک خانم]

* توضیح: به علت طولانی بودن این مکالمه در اینجا قسمتی را حذف می نماییم. به ادامه مکالمات توجه کنید:

– آره عزیزم… یه خونه برات می خرم هزار متر… اونم تو قلهک…

– نه آقا… هزار متر زیاده چرا اسراف می کنین؟

– اصلاً هرچی شما بگین… چند متر بخرم؟

– یه خونه ۴۰۰ متری هم که باشد کافیه.

– چشم… چشم… یه خونه ۴۰۰ متری تو قلهک می خرم. بعد عروسی می کنیم و بعد از دو سه سال ۱۵ تا بچه می آریم… خدا… [صدای کیفور شدن یک مرد در حالیکه تمام دندان هایش به طرز وحشتناکی از دهانش زده بیرون!]

– ای وای آقا چه خبره؟ [صدای افه اومدن و قیافه گرفتن یک خانم همراه با سرخ شدن صورت و …]

– مگه چیه؟ من دوست دارم بچه زیاد داشته باشم. الان کلی هم تحصیلات می دن به بچه های زیاد. من خودم حساب کردم؛ با سکه هایی که برای بچه سوم تا پنجم می دن می تونیم پس انداز کنیم برای بچه های پنجم تا هشتم…

[صدای افتادن یک درخت در چاه محوطه دانشگاه!]

– پس کنترل جمعیت چی می شه؟

– کنترل منترل رو ولش… اینها هر روز یه چیزی می گن. ببین ما ۱۵ تا بچه می آریم اسم همه شون رو هم می ذاریم گلنار… آخ قربونشون برم! [صدای غش و ضعف رفتن یک دل بی قرار از نوع مردانه…]

– نه آقا… اصلاً بهتره راجع به این حرف ها بعداً صبحت کنیم… الان چیزهای مهمتری هم هست…

– بفرمایید بنده سر و پا گوشم.

– مثلاً تو از چه خواننده ای خوشتون می آد؟

– رسول نجفیان.

– اون که بازیگره!

– باشه ولی از خواننده ها بهتر می خونه.

– طرفدار پرسپولیسی یا استقلال…شما؟

– به من نگو شما…ناراحت می شم.

– باشه…

– من به تیم ملی معتقدم اما قلباً عاشق «هان زاروش توک» هستم.

– لالیگا؟ محشره…منم عاشق ریومل مسی هستم.

– وای چه عالی.

– راستی من تو یه کتاب خونده بودم، اگر همسر شما طرفدار یک تیم آلمانی بود، حتماً شما را برای ماه عسل به آلمان می برد…

– از این کتاب های زرد و مزخرف دیگه نباید بخونی، سعی کن کتاب های خوب بخونی؟

– مثل چی؟

– همه آنچه که درباره زن ها باید بدانید؟

– یعنی تو خوندی؟

– آره!

– چی نوشته بود؟

– الان درست یادم نیست ولی خیلی خوب بود… تازه کتاب «قورباغه ات را بجو و در سیم ثانیه میلیونر شوید» رو هم خوندم. بعلاوه خوشبختی با پول هرگز…

– می دونید من اصلا به جهیزیه های آنچنانی اعتقادی ندارم؟
– منم به مهریه های آنچنانی…
-البته من تو یه کتاب دیگه خوندم که مهریه های پایین خوشبختی نمی آرن.
– کتاب علمی – تخیلی زیاد می خونی ها…[صدای خنده مسخره یک دانشجوی آس و پاس]
– راستی شما برای عروسی پس انداز دارین؟
– من زیاد به بریزو بپاش اعتقاد ندارم ولی می خوام وام ازدواج رو بگیرم و بزنم به زخم زندگی؛ یه مقدارشو برای خرج عروسی بدم و یه بخشی هم برای خونه…۳ میلیون تومن وام می دن؛ کم نیس…البته اگر قبل از ازدواج چند بچه می اوردیم خیلی بهتر بود؛ نون مون می افتاد تو روغن. سکه ها رو می گرفتیم و توی بازار بورس سرمایه گذاری می کردیم.

– وای شما چقدر آینده نگر هستین…در امور اقتصادی هم سررشته دارین؟
– البته نه زیاد…ولی در کنار مهندسی خاک برداری با لودر، بیست و سی هم تماشا می کنم. شاخص بازار بورس تهران، شاخص های اروپا و آمریکا رو هم پشت سر گذاشته.

– چقدرم خوب حرف می زنین شما.

– ئه…به من نگو شما دیگه…اگر خدا بخواد می خوام برم توی این شاخص ها سرمایه بذارم تا هی بکشه بالا…
– منم کمکتون می کنم. زودتر درس می خونم تا شهریه دانشگاه روی سرمایه گذاری تون تاثیر منفی نذاره، شاخص کل سهامتون، منفی نشه.

– وای شما هم که اطلاعات اقتصادی تون خیلی خوبه.

– منو سولماز جان، صدا کنید بی زحمت…
– چشم خانم سولماز جان…
– این درخته چرا تکون می خوره؟
– درخت؟ تکون؟ وای چقدر بامزه اید…
– شما غیر از رشته آبخیز گذاری در عمق خاک، مطالعات اقتصادی هم دارید؟
– راستش بعله…بین خودمون بمونه…منم بیست و سی رو هر شب می بینم. خیلی از اطلاعات سیاسی – اجتماعی-ورزشی مو از اونجا می گیرم…اصلا به خاطر همین بیست و سیو گزارش های کامران بود که به علوم سیاسی علاقمند شدم و آبخیزگذاری قبول شدم.
-وای خدا ممنونتم…این همه تفاهم…شما کدوم بخش بیست و سی رو خیلی دوست دارین؟

– اون بخشی که کارشناسان پاسخ می دهند!
– کارشناسان مسائل استراتژیک و خاورمیانه؟

– زدی تو خال فرامرز آقا…چقدر بلایی شما!

[صدای عطسه یک درخت]

 

– بیا سولماز جان این دستمال دماغتو بگیر!
– ولی من که عطسه نکردم…
[صدای بی سیم: حاجی لو رفتیم…
…صدای ریختن یک عده کثیری و صدای کتک کاری]

اولی: بی هویت اینجا چی کار می کنی؟ از خودت خجالت نمی کشی؟ تو این وضعیت اقتصادی، داری درباره میلونر شدن و اختلاس حرف می زنی؟
دومی: خاک بر سرت که توی انظار عمومی درباره بچه دار شدن اونم ۱۵ تا دختر حرف می زنی؛ بی حیا!
سومی: خانم این آقا کیه؟ چرا باهاش ارتباط داشتی؟
خانم: به خدا داداشمه! دومی: نه بابا! پس چرا اون لهجه داره؟ شما نداری؟ [صدای ضایع شدن یک خانم و یک آقای جوان…]
– من می خواستم جزوه شیمی از ایشون بگیرم…[شررررررق…صدای یک سیلی آبدار…]
– غلط کردی قرتی بی خاصیت…تو دفتر همه چیز مشخص می شه…ببرینش.
– شما هم فعلا باید منتقل بشین خوابگاه متاهل ها تا واحد خواهران بیان اونجا شما رو توجیه کنن.
توضیح: به علت مسائل امنیتی از انتشار باقی مکالمات معذوریم…

مطالب مرتبط:

  1. فک و فامیله داریم؟! ( طنز )
  2. طنزنوشته های جالب و خنده دار
  3. خـودآموز جامـع خواستـگاری به هم زدن! / طنز
  4. روسری را جلو بکش خواهر! (طنز)
  5. لهجه کلاغ ها در نقاط مختلف کره زمین
  6. طنز ایرانی بودن
  7. ایام امتحانات دانشجوی ایرانی!



آبان ۷م, ۱۳۹۱ | بازدید : 1,500 views | دسته: سرگرمی، موضوعات
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

mail


جدیدترین گالری عکس ها
















افزودن نظر:



خوراک سایت